سنین بین یک تا سه سالگی، زمان شکوفایی تخیل و در عین حال بیدار شدن ترسهای ناشناخته در ذهن کودک است.
نوپایی که تازه دارد وسعت دنیا و خطرات احتمالی آن را درک میکند، متوجه میشود که پدر و مادرش میتوانند بروند و این یعنی احتمال تنهایی؛ موضوعی که اضطراب جدایی و ترس از غریبهها یا اشیاء ناآشنا را به همراه میآورد.
کتاب «زندگی عاطفی نوپا» به ما یادآوری میکند که این ترسها ساختگی یا لوسبازی نیستند، بلکه بازتاب تلاش مغز در حال رشد برای درک واقعیتهای پیرامون است. وقتی کودکی از تاریکی، صدای بلند یا دور شدن والد میترسد، سیستم عصبیاش پیامی از خطر دریافت میکند. در چنین لحظاتی، اگر به جای مسخره کردن، انکار کردن («که ترس نداره!») یا خسته شدن، با حوصله کنارش بمانیم، معجزه اتفاق میافتد.
پذیرش ترس کودک به او میآموزد که احساساتش معتبرند و از همه مهمتر، او در مواجهه با ناشناختهها تنها نیست. حضور آرام ما، ترسهای بزرگ او را در حجم ذهنی کوچکش هضم میکند و پناهگاهی میسازد که میتواند از درون آن با اطمینان به جهان نگاه کند.
فرض کنید کودکی دو ساله وقتی میبیند مادر قصد دارد برای چند دقیقه او را به خاله بسازد تا به خرید برود، شروع به گریه و جیغ زدن میکند و به لباس مادر میچسبد. مادری که این کتاب را خوانده، به جای فرار یواشکی یا دعوا کردن، با آرامش جلو میآید، در آغوشش میگیرد و میگوید: «میدونم دلت میخواد با من بیای، الان میرم و زود برمیگردم.» این شفافیت و حضور قلبی، آرامش را جایگزین اضطراب میکند.
بر اساس مفاهیم کتاب «زندگی عاطفی نوپا» (دکتر آلیشا لیبرمن)، اضطراب جدایی و ترسهای این دوره ناشی از رشد توانمندی شناختی کودک در تشخیص غیبت والد و همزمان ناتوانی او در پیشبینی زمان بازگشت است. پاسخگویی حساس و قابل پیشبینی والد، به تنظیم هورمون کورتیزول و شکلگیری ایمنی روانی کمک میکند.
نکات مهم
- ترسها و اضطراب جدایی در دوره نوپایی، بخشی طبیعی از تکامل شناخت و تخیل کودک هستند.
- انکار کردن ترسهای کودک یا گفتن جملاتی مثل «نترس، چیزی نیست»، کمکی به کاهش اضطراب او نمیکند.
- واکنشهای صمیمی و پذیرشگرایانه والد، سیستم عصبی کودک را از حالت هشدار خارج کرده و آرامش میکند.
