رواندرمانی کودک
کار با کودک تنها بخشی از درمان است. بخش مهمی از فرایند، در فهم رابطهها و همراهی با والدین شکل میگیرد.
در حال بارگذاری...
گاهی آنچه والدین «رفتار» میبینند، تلاش کودک برای گفتن چیزی است که هنوز واژهای برای آن پیدا نکرده است. اینجا، پیش از آنکه به دنبال تغییر رفتار باشیم، تلاش میکنیم دنیای درونی او را دقیقتر ببینیم و رابطهای را که در آن رشد میکند، بهتر بفهمیم.
شاید مدتهاست چیزی ذهنتان را رها نمیکند.
نه یک اتفاق مشخص؛ یک احساس.
اینکه فرزندتان شبیه گذشته نیست و شما دقیقاً نمیدانید چرا.
گاهی با خودتان میگویید:
«شاید زیادی نگرانم.»
چند ساعت بعد، با دیدن همان رفتار، دوباره فکر میکنید:
«نکند واقعاً چیزی درست نباشد.»
شاید کتاب خوانده باشید.
شاید از اطرافیان کمک خواسته باشید.
شاید ساعتها در اینترنت به دنبال پاسخی گشته باشید.
شاید حتی بعضی شبها، وقتی فرزندتان خوابیده، بیصدا از خودتان پرسیده باشید:
«نکند من جایی او را نفهمیده باشم؟»
کمتر مادری این سؤال را با صدای بلند میپرسد.
اما بسیاری از مادرها، بارها آن را در سکوت از خودشان پرسیدهاند.
گاهی اولین پرسشی که به ذهن میرسد این است:
«چطور این رفتار را متوقف کنم؟»
اما شاید پرسش مهمتری وجود داشته باشد:
«این رفتار، دارد از چه چیزی محافظت میکند؟»
رفتار امروز کودک، گاهی ادامهٔ تجربههایی است که مدتها پیش آغاز شدهاند.
و شاید مهمترین هدیهای که میتوان به یک کودک داد، این نباشد که همیشه پاسخش را بدانیم؛ این است که آنقدر کنارش بمانیم تا بتوانیم سؤال درست را پیدا کنیم.
لازم نیست مطمئن باشید که مشکلی وجود دارد. اگر چیزی در رفتار، احساس یا رابطه با فرزندتان ذهن شما را مشغول کرده است، همان نگرانی میتواند نقطه مناسبی برای آغاز یک گفتوگو باشد.
گاهی رفتار، مسئله اصلی نیست؛ نزدیکترین راهی است که کودک برای نشان دادن تجربهای پیدا کرده که هنوز نمیتواند آن را با کلمات بیان کند. فهمیدن این تجربه، اغلب نقطهای است که مسیر گفتوگو و تغییر از آن آغاز میشود.
آنچه در رفتار کودک دیده میشود، همیشه تمامِ آن چیزی نیست که او تجربه میکند.
کودکان در دلِ رابطهها رشد میکنند؛ رفتارشان نیز از همان رابطهها تأثیر میگیرد.
هر تغییری در رفتار، لزوماً نشانهٔ یک اختلال نیست؛ اما میتواند نشانهٔ تغییری در تجربهٔ کودک باشد.
بعضی رفتارها تا زمانی که معنایشان فهمیده نشود، حتی اگر موقتاً متوقف شوند، به شکل دیگری بازمیگردند.
هر رفتار، پیش از آنکه راهحلی بخواهد، نیاز دارد معنایش فهمیده شود.
این نوشتهها حاصل سالها مطالعه، تجربهٔ بالینی و فکر کردن به دنیای کودکاناند؛ برای والدینی که میخواهند فراتر از توصیههای آماده، فرزندشان را عمیقتر بفهمند.
شخصیت کودک، فقط با آنچه برایش اتفاق میافتد شکل نمیگیرد؛ با تجربهٔ فهمیده شدن و فهمیده نشدن نیز شکل میگیرد.
هیچ درمانگری از نقطهٔ صفر شروع نمیکند. نگاه من نیز حاصل سالها مطالعه، آموزش و تجربهٔ بالینی است؛ گفتوگویی مداوم با اندیشههایی که هنوز هم شیوهٔ دیدن، پرسیدن و درمان کردن را برایم شکل میدهند.
از جان بالبی آموختهام که بسیاری از آنچه کودک بعدها دربارهٔ خودش، دیگران و جهان احساس میکند، از دل نخستین رابطههای زندگی شکل میگیرد. به همین دلیل، وقتی به کودک نگاه میکنم، رابطههای او را نیز بخشی از داستانش میبینم.
از مری اینزورث آموختهام که احساس امنیت، حاصل اتفاقهای بزرگ نیست؛ بلکه از صدها تجربهٔ کوچکِ دیده شدن، آرام شدن و پاسخ گرفتن شکل میگیرد. گاهی همین تجربههای روزمره، پایهٔ رشد روانی کودک میشوند.
از مری مین آموختهام که تجربههای حلنشدهٔ والدین، گاهی بیآنکه خودشان بدانند، بر رابطهشان با فرزند اثر میگذارد. به همین دلیل، گاهی برای فهم کودک، لازم است روایت والدین را هم بشنوم.
از آلن سروف آموختهام که هیچ رفتار یا تجربهای را نباید جدا از مسیر رشد کودک دید. آنچه امروز نگرانکننده به نظر میرسد، ممکن است فقط بخشی از داستانی باشد که هنوز کامل نشده است.
از دنیل استرن آموختهام که کودک، خیلی پیش از آنکه بتواند دربارهٔ خودش حرف بزند، از خلال رابطه با دیگران، احساس میکند چه کسی است. بسیاری از تجربههای مهم زندگی، پیش از آنکه به زبان بیایند، در رابطه شکل گرفتهاند.
از بئاتریس بیبی آموختهام که حتی تغییرهای بسیار ظریف در نگاه، مکث، صدا و پاسخ دادن، میتوانند بر تجربهٔ کودک اثر بگذارند. رابطه، از همین لحظههای کوچک ساخته میشود.
از ادوارد ترونیک آموختهام که آنچه به کودک آسیب میزند، کامل نبودن رابطه نیست؛ بلکه ناتوانی در ترمیم گسستهای رابطه است. گاهی بازگشت به رابطه، مهمتر از بینقص بودن آن است.
از پیتر فوناگی آموختهام که پیش از هر توضیحی، باید تلاش کنم جهان را از نگاه کودک ببینم. وقتی بتوانیم ذهن او را بهتر بفهمیم، رفتارش نیز معنای تازهای پیدا میکند.
از سلما فرایبرگ آموختهام که تجربههای بسیار نخستین زندگی، حتی اگر به یاد آورده نشوند، میتوانند سالها در رابطههای کودک حضور داشته باشند. فهم این تجربهها، گاهی مسیر درمان را روشنتر میکند.
از آلیشیا لیبرمن آموختهام که پس از تجربههای دشوار، مهمترین نیاز کودک همیشه حذف خاطره نیست؛ بلکه پیدا کردن رابطهای امن است که بتواند دوباره به جهان اعتماد کند.
بیشتر والدین زمانی به فکر کمک گرفتن میافتند که رفتار فرزندشان تغییر کرده است؛ وقتی بیشتر از قبل مضطرب میشود، زودتر عصبانی میشود، از دیگران فاصله میگیرد، یا دیگر مانند گذشته بازی و ارتباط برقرار نمیکند.
این نگرانی، واقعی و قابل درک است.
اما در بسیاری از موقعیتها، رفتار فقط جایی است که ما متوجه مسئله میشویم؛ نه جایی که مسئله از آن آغاز شده باشد.
به همین دلیل، پیش از آنکه به دنبال تغییر رفتار باشم، تلاش میکنم بفهمم کودک چه تجربهای را زندگی میکند، این تجربه در چه رابطههایی شکل گرفته است و چگونه به رفتاری تبدیل شده که امروز میبینیم.
جلسات بهصورت آنلاین برگزار میشوند و برای خانوادههای داخل و خارج از ایران در دسترس هستند.
کار با کودک تنها بخشی از درمان است. بخش مهمی از فرایند، در فهم رابطهها و همراهی با والدین شکل میگیرد.
کمک به نوجوان برای فهم بهتر تجربههای درونی، هیجانها، روابط و چالشهای این دوره از زندگی.
گاهی تغییر از جایی آغاز میشود که والد بتواند کودک را با نگاهی تازه ببیند، نه صرفاً رفتارش را.
اگر احساس میکنید زمان مناسبی برای شروع گفتوگوست، میتوانید برای رزرو جلسه آنلاین یا دریافت اطلاعات بیشتر با ما در ارتباط باشید.