وقتی دنیا بر اثر جنگ، آوارگی یا حوادث ناگوار از هم میپاشد، ترکشهای این بحران مستقیماً به قلب روابط خانوادگی اصابت میکند. مطالعهای که در سال ۲۰۲۵ توسط التانملی و همکارانش روی کودکان پناهنده انجام شد، زوایای پنهان و تکاندهندهای از غیبت پدر را آشکار کرد.
این پژوهش نشان داد کودکانی که به دلایلی چون مرگ، مهاجرت اجباری یا سربازی از پدر جدا ماندهاند، به طور معناداری با کاهش عزتنفس و خودکارآمدی روبهرو میشوند. این بچهها کمتر به تواناییهای خود برای روبهرو شدن با چالشها باور دارند و بیشتر در معرض علائم افسردگی قرار میگیرند.
از سوی دیگر، این غیبت بازتاب مستقیمی روی عملکرد تحصیلی دارد؛ کودکان بدون پدر کمتر در فعالیتهای مدرسه مشارکت میکنند و انگیزه یادگیریشان افت میکند. نکته بسیار مهم و کلیدی در این پژوهش آن است که این آسیبها ارتباطی با کیفیت فرزندپروری مادر ندارد.
حتی اگر مادر با تمام وجود و به بهترین شکل نقش خود را ایفا کند—و فرزندی ایمن و مراقبتشده پرورش دهد—باز هم جای خالی پدر به عنوان یک متغیر مستقل اثر خودش را میگذارد.
البته حضور آگاهانهی مادر همچون یک سپر حمایتی عمل میکند، اما تایید میکند که پدر نقشی منحصربهفرد در ساختن هویت، استقلال و اعتمادبهنفس کودک دارد.
این یافتهها به ما یادآوری میکنند که در طراحی برنامههای حمایتی برای خانوادههای آسیبدیده، نباید از اهمیت حیاتی بازگرداندن حضور پدران یا ایجاد چهرههای جایگزین غافل شویم.
شاید این صحنه براتون آشنا باشه که در یک کلاس درس، پسربچهای آرام و گوشهگیر به جای بازی با دوستانش، مدام به پنجره خیره میشود؛ معلم با بررسی شرایط متوجه میشود که او ماههاست پدرش را در جریان مهاجرت اجباری گم کرده و این دلتنگی عمیق، تمام انرژی و تمرکزش را برای یادگیری گرفته است.
بر اساس پژوهش التانملی و همکاران (۲۰۲۵)، غیبت پدر در بافتهای تروماتیک و جنگزده، سیستم دلبستگی کودک را دچار ناامنی مزمن کرده و با ایجاد اختلال در پردازشهای شناختی و هیجانی، به کاهش سطح خودکارآمدی و عملکرد تحصیلی منجر میشود؛ فرآیندی که حتی با حضور حمایتی مادر نیز به طور کامل جبرانپذیر نیست.
نکات مهم
