تربیت فرزند در خلاء اتفاق نمیافتد؛ ما همیشه در میان شبکهای از باورهای خانوادگی، سنتهای فرهنگی و فشارهای اجتماعی زندگی میکنیم.
گاهی این توقعات بیرونی یا شرایط سخت اقتصادی و محیطی، چنان باری روی دوش والدین میگذارند که انرژی عاطفی آنها برای پاسخگویی به کودک به شدت تحلیل میرود. کتاب «رواندرمانی با نوزادان و کودکان خردسال» به روشنی یادآور میشود که سلامت روان خانواده جدا از بستر فرهنگی و چالشهای اجتماعیاش نیست.
نابرابریهای محیطی، استرسهای مزمن فقر یا حتی فشارهای پنهان سنتهای سختگیرانه میتوانند سیستم عصبی والد را در حالت دفاعی نگه دارند. وقتی مادری یا پدری دائماً نگران قضاوت دیگران یا تأمین امنیت حداکثری در فضایی پر از تنش باشد، ظرفیت ذهنیاش برای برقراری ارتباط صمیمی با کودک کاهش مییابد.
اما نکته رهاییبخش این است که آگاهی از این فشارها به ما کمک میکند تا مرز میان «صدای جامعه» و «نیاز واقعی فرزندمان» را جدا کنیم.
وقتی یاد میگیریم بستر فرهنگی و زخمهای تاریخی خود و خانوادهمان را بشناسیم، میتوانیم به جای تکرار کورکورانه الگوهای فرساینده، فضایی آرام، پذیرشگر و مختص خودمان در خانه خلق کنیم. اینگونه است که با وجود تمام سختیهای بیرون، خانه به امنترین پناهگاه دنیا تبدیل میشود.
فرض کنید مادری مدام با سرزنشهای اطرافیان درباره نحوه خواباندن یا غذا خوردن کودکش روبهروست و از این همه دخالت احساس کلافگی میکند. او با کمک گرفتن از نگاه آگاهانه، یاد میگیرد که به جای تلاش برای اثبات خود به دیگران، تمرکزش را روی شناخت نیازهای واقعی کودکش بگذارد و در برابر این موجها سپر محکمی بسازد.
بر اساس اصول مطرحشده در کتاب دکتر آلیشا لیبرمن و پاتریشیا فنهورن (۲۰۲۳)، مداخلات تخصصی باید با در نظر گرفتن صلاحیت فرهنگی و بستر اجتماعی خانواده طراحی شوند تا اثرات نابرابریها و استرسهای محیطی بر سلامت روان والد و نوزاد تعدیل گردد.
نکات مهم
- فشارهای محیطی، شرایط اجتماعی و توقعات فرهنگی میتوانند ظرفیت عاطفی والدین را برای ارتباط با کودک تحت تأثیر قرار دهند.
- استرسهای مزمن ناشی از محیط، سیستم عصبی والد را در حالت هشدار نگه داشته و پاسخگویی حساس را دشوار میکند.
