حرف زدن با جنین، یعنی ما داریم به مغزمون یاد میدیم که «یک نفرِ دیگه» اینجاست. یک آدمِ مستقل که داره رشد میکنه.
وقتی شما روزانه چند دقیقه زمان میذارید و برایِ فرزندِ تو راهیتون از روزتون تعریف میکنید، یا حسی که دارید رو باهاش درمیون میذارید، دارید «عضلهیِ حساسیتتون» رو تقویت میکنید. دارید تمرین میکنید که چطور به نشانههایِ یک موجودِ دیگه توجه کنید. این همون مهارتیه که وقتی نوزاد به دنیا بیاد، بهش نیاز دارید تا بفهمید چرا داره گریه میکنه یا چرا آروم شده.
شاید این صحنه براتون آشنا باشه. مادری که وقتی خیلی خستهست، دستش رو میذاره رویِ شکمش و میگه: «امروز روزِ سختی بود، ولی منتظرت هستم.»
این جمله، معجزه میکنه. نه لزوماً برایِ نوزاد، بلکه برایِ خودِ مادر.
این مادر داره به خودش یادآوری میکنه که او «مادریه که قراره به این موجود پاسخ بده». این پیوندِ کلامی، فضایِ ذهنیِ مادر رو آماده میکنه تا بعد از تولد، پاسخگوتر و مهربونتر باشه.
نکات مهم
- تمرینِ حضورِ ذهنی: روزانه چند دقیقه زمان بگذارید و به نوزادتون بگید چه حسی دارید. لازم نیست جملاتِ ادبی بگید، فقط «واقعی» باشید.
- تقویتِ حساسیت: حرف زدن با نوزاد، مغزِ شما رو برایِ «شنیدنِ» صدایِ اون بعد از تولد آماده میکنه. این اولین قدمِ دلبستگیه.
- مشارکتی کنید: از همسرتون هم بخواهید با شکمِ شما حرف بزنه. این کار باعث میشه اون هم فضایِ ذهنیِ خودش رو برایِ نقشِ پدری باز کنه.
جمعبندی
شاید لازم نباشه این کار رو مثلِ یک «وظیفه» یا «تکلیف» ببینید. فقط بهش به چشمِ یک گفتوگویِ ساده نگاه کنید. همین که بدونید دارید برایِ یک آدمِ جدید تویِ ذهنتون جا باز میکنید، خودش یعنی شما همین الان دارید بهترینِ خودتون رو برایِ دلبستگیِ آیندهتون انجام میدید.