در سالهای اخیر، پدیدهای به نام کودکان جامانده به یکی از دغدغههای جدی روانشناسان تحولی و پژوهشگران حوزه خانواده تبدیل شده است.
وقتی والدین به ناچار برای کار و تأمین معاش راهی دیار دیگری میشوند، کودکان برای ماهها یا حتی سالها از چهرههای اصلی دلبستگی خود جدا میمانند. مرور سیستماتیک پژوهشها نشان میدهد که این جدایی طولانیمدت، زنگ خطری جدی برای سلامت روان کودک است.
کودکان جامانده به طور معناداری با افزایش مشکلات عاطفی و علائم درونیسازی مانند اضطراب و احساس تنهایی دستوپنجه نرم میکنند؛ چرا که امنیت عاطفی کودک ریشه در حضور فیزیکی و در دسترس بودن مراقب دارد. البته شدت این آسیبها به عوامل مختلفی مثل سن تحولی کودک، وضعیت اقتصادی خانواده و حضور چهرههای حمایتی جایگزین بستگی دارد. اگر در خانه پدربزرگ، مادربزرگ یا فرد امن دیگری حضور داشته باشد، بخشی از این بار سنگین تعدیل میشود، اما هیچچیز جایگزین حضور مستمر والدین نخواهد شد.
این واقعیت تلخ به ما یادآوری میکند که تصمیم به مهاجرت کاری، فقط یک جابهجایی جغرافیایی ساده نیست، بلکه یک زلزله خاموش در ساختار دلبستگی و دنیای درونی کودک است که نیازمند حمایتهای دقیق اجتماعی و مشاورههای تخصصی است.
وقتی فشارهای اقتصادی راه چارهای جز رفتن باقی نمیگذارد، وظیفه ما به عنوان جامعه این است که حواسمان به زخمهای پنهان این کودکان باشد و نگذاریم بار سنگین فاصلهها، شانههای کوچکشان را بشکند.
شاید این صحنه براتون آشنا باشه که کودکی در جشن مدرسه با چشمانی گریان به صندلی خالی پدر یا مادری نگاه میکند که سالهاست به خاطر کار در کشوری دیگر، فقط از طریق صفحه کوچک موبایل با او حرف میزند و دلتنگیاش را با شکلاتهای توی پاکت پست دوا میکند.
بر اساس مطالعات سیستماتیک در حوزه کودکان جامانده، جدایی طولانیمدت از مراقب اصلی، سیستم دلبستگی کودک را دچار ناامنی مزمن کرده و با ایجاد اختلال در تنظیم هیجانی، احتمال بروز علائم درونیسازی را به شدت افزایش میدهد؛ فرآیندی که ریشه در نظریه دلبستگی جان بالبی درباره ضرورت تداوم رابطه گرم و بدون وقفه با مراقب دارد.
نکات مهم
- پدیده کودکان جامانده (LBC) ناشی از مهاجرت کاری والدین، امنیت عاطفی و سلامت روان کودکان را به شدت تهدید میکند.